تمام آفتابگردان ها
به تو نگاه می کنند
همین که چشم می گشایی
و قد خم می کنند
وقتی چشم از آن ها بر میداری
و من در نگاه آن ها
چشمان تو را می بویم
چه معمای آسانیست !!!!
مجذور چشم های تو
در آیینه ی آفتابگردان
برچسب: آفتابگردان,
نویسنده: مانی رستمیان
ای دیده کمی صبر، کمی خون جگر خور
بوی رخ دلدار عجب روی نموده است
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
برای من در این شهر
که همه ی در و دیوارش را
مردمانی ساخته اند
که هوایش بوی پول و نفرت
زمینش بد عهدی و بی انصافی
خانه هایش زرق و برق دروغین می دهد
تنها تو مانده ای
وگرنه
این، من
سال ها پیش
بی " تو "
مرده بود
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
" من " با ياد " تو "
آبستن مي شوم !!!!!
فرزندمان پا به ماه است
و نام اوست
" عشق "
برچسب: فرزندمان,
نویسنده: مانی رستمیان
ای دوردست تریت
من اینجا هر روز
به اهتزاز شاخه های کاج
دست تکان می دهم
که تصویر دست تکان دادن تو را تداعی می کند
راستی این را بدان
اینجا
پشت همین پنجره
هر روز یک نفر دست های تو را می بیند
و بوی تو را از لا به لای خاطره های ذهنش
عمیق تر نفس می کشد
#رضا_خاتمی
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان